![]() |
![]() |
|
| دستامون اگر که دورن دلامون که دور نمی شه |
|
اون آدم خيلی خوبیه
اونقدر شيرينه كه نگو
هميشه می خنده ، با همه مهربونه
همه دوستش دارن
منم بايد عاشقش می شدم .....
آه مشكل اينجاست
كه همه عمر نمی شه شيرينی خورد!
كاش با اين همه مهربونی ،
بعضی وقتها هم عصبانی می شد!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:3 توسط النا |
|
|
اشكی كه بیصداست پشتی كه بیپناست دستی كه بسته است پايی كه خسته است دل را كه عاشق است حرفی كه صادق است شعری كه بیبهاست شرمی كه آشناست دارايی من است ارزانی شماست.
(کاشکی ستاره های اميد خاموش نمی شدند. کاشکی دلهای شادمون هيچوقت نمی گرفتند. کاشکی وحشت مردن را باور ميکرديم. کاشکی فقط و فقط يک بار عاشق ميشديم. کاشکی برای هميشه در کنار همديگر بوديم.
کاش می شد اشک را تهديد کرد ، فرصت لبخند را تمديد ، کاش می شد در ميان لحضه ها لحضه ديدار يار را نزديک کرد.)
آره خیلی دلم تنگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پس چرا........................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:29 توسط النا |
|
|
" بى او ماندن يعنى او را داشتن و به او عشق ورزيدن
در هستى
در عالم
در وجود
جهت داشتن ."
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 1:12 توسط النا |
|
|
عشق ؛ خيس شدن دو دلدار زير باران نيست عشق ، آن است که من چترم را آرام بر سر دلدارم بگيرم و او هرگز نداند که چرا زير باران بود خيس نشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:18 توسط النا |
|
|
يكبار خواب ديدن تو به تمام عمر مى ارزد . پس نگو، نگو كه روياى دور از دسترس خوش نيست قبول ندارم. گر چه به ظاهر جسم خسته است ولــــــــــــــــــــــــــــــــــى دل دريايى است تاب و توانش بيش از اينهاست دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد باشد دوستت خواهم داشت بيشتر از ديروز باكی ندارم از هيچ كس و هر كس كه تو را دارم عزيز. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:13 توسط النا |
|
|
كنون هريك جدا از هم، رهی در پيش و رو داريم و من تنهای تنها لحظه ها از خويش می پرسم " چه می خواهم ؟" نمی دانم ، كه افسانه پردازم ، " بر دل نشسته گفتارت ..." ولی افسوس ، دگر دير است.... بلی دير است.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 1:8 توسط النا |
|
|
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی و به جای اينکه لبريز کينه و نفرت شی ، حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 0:51 توسط النا |
|
|
خوشبختی توپی است كه وقتی می غلتد به دنبالش می رويم و وقتی توقف می كند به آن لگد می زنيم. دورى عشقهاى معمولى را از بين مى برد و عشق هاى بزرگ و جاودانى را شديد مى كند ؛مانند باد كه شمع را خاموش وآتش راشعله ور مى كند. "لارو شفوكو" انسان مانند رودخانه ای است، هر چه عميق تر باشد آرام تر است. "مونستيكو" پشيمانی دروازه راه راست است اگر آن را بيابی. "انيشتين" فريب دادن كسی كه به تو اطمينان كرده است بزرگترين خيانت است. "هرمان هسه" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:38 توسط النا |
|
|
خورشيد را می دزدم فقط برای تو! می گذارم توی جيبم تا فردا بزنم به موهايت فردا به تو می گويم چقدر دوستت دارم فردا تو می فهمی فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت ، می دانم ! آخ..... فردا ! راستی چرا فردا نمی شود ؟ اين شب چقدر طول كشيده ...... يكی نيست بگويد خورشيد كدام گوری رفته ؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:20 توسط النا |
|
|
عاشق كه شدم
دنيا يه بادكنك بزرگ قرمز شد و هوا رفت اونقدر بالا و بالاتر رفت كه به خورشيد چسبيد و تركيد
حالا مواظبم دفعه بعد كه عاشق شدم يه نخ به سر دنيا ببندم كه خيلی بالا نره ... آخه می ترسم اين بار هم ، يا گمش كنم يا بتركه ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:19 توسط النا |
|
|
· روزگار غريبی است ، يكی در آبپاش گلاب دارد و يكی در گلابپاش آب هم ندارد.· زنبور تنها پزشكی است كه بدون معاينه به مريض آمپول می زند.· برای اينكه آدم خوش بينی شود ، بينی اش را عمل كرد.· نگاهش آنقدر يخ بود كه وقتی نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.· در روز بارانی چتر الگوی فداكاری است.· ضبط از صدای بلند نوار سر درد گرفت.· عكس توقف زمان است.· آسمان به زمين آمد ديد خبری نيست.· آلبالو قيمتش گران بود ،چشماش انگور می چيد.· برای اينكه حرفهای بزرگی بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ می گذارم.· وقتی می خواهم حرفی پنهانی بزنم، گوشهايم را می گيرم.· هر لقمه ای كه فرو می دهم، معده ام فرياد می زند: خوش آمدی! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:17 توسط النا |
|
|
«پياده آمده ام تنها كتابی كهنه و كتابی پاره و دلی كه سوختن پروانه را نشان شقاوت شمع نمی داند كوله بارم پر است از صدای خنده كودكانی كه زيباترين قصه طولانی شب نيز آنها را به كوچه خواب نمی رساند نيامده ام كه بمانم تمامی جاده های جهان را به انتظار نگاه تو آمده ام پياده باور نمی كنی پس اين تو و اين پينه های پای پياده من.» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:15 توسط النا |
|
|
شبانه های دلم را كسی هست تا نثارش كنم يك آسمان ستاره در سخنانم نهفته اند من آسمانی می جويم تا اين همه ستاره را با ترانه اش نثارش كنم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:11 توسط النا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به چشمهای من نگاه كن كه آرزوهای مرا با تو می گويد!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|