تبليغاتX
اندوه بی تو زیستن
دستامون اگر که دورن دلامون که دور نمی شه
نابينا رو به ماه گفت : دوستت دارم.

ماه گفت: تو که منو نمی بينی چطوری دوستم داری؟

نابينا گفت اگه می ديدمت عاشق زيباييت می شدم اما

 الان که نمی بينمت عاشق خودت هستم.

 

یک کمی بهش فکر کن .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 12:58  توسط النا | 

می‌خواهم خدا
بین مرگ من و بوسه‌های تو
گیج
 شود.
می‌خواهم تو را
جوری پرستش کنم
که خدا خودش را
از اول خلق کند.

می‌خواهم خدا را

توی بغلت پرپر کنم.
می‌خواهم موهام را شانه نزنم
انگشت‌هات گير بيفتد
لای موهام

 می‌خواهم کاری کنم
که خدا مرا ببرد توی لباس‌های تو
و تو
توی
لباس‌های پاره پاره‌ی من
دنبال خودت بگردی
. 

می خواهم تو را جایی پنهان کنم که هیچ وقت نتونی از پیشم بری..

 

                      بهتم گفته بودم دلم مي خواد هميشه  كنارم باشي.......

     واسه ي تموم عمر پيشم بمون     من تو رو هر روز مي خوام، حتي نه يك روز در ميون

چي مي خواي ، صداي التماسمو

چه عاجزانه ميگه: پيشه من بمون

چي مي خواي شكستن غرورمو

شايد بشي هم آشيون

باشه مي گم با التماس هر روز نه يك روز در ميون

                                                                 واسه تموم عمر پيشم بمون

                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:22  توسط النا | 

 

در پي پستهاي اخير فرياد اعتراض هاي آقايون به آسمون رسيد.وآنها طي اعلاميه اي خواستارتساوي حقوق زن و مرد شدند.

                                                       اعلاميه مردها           

بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيين‌ها و اين كارو بكن، اين كارو نكن‌هائي كه نامردانه از سوي جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوري حالمان را گرفــته به تنگ آمده‌ايم،‌ بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلانيه به گوش زناني كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه «1» خواهد بود:
1- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟ 

2- وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!
3- چپ ميريم‌، راست ميريم،‌ آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغوره‌گيري بزن پول توشـه!
4- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!
5- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟
6- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه»‌ جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!
7- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي

درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!

8- اگه ميگي 17 ماهه كه سردردي داري و نميشـه بهت نزديك شد،‌ پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!
9- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن!
10- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده!‌ آتيش به پا نكن!

11- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائي‌ها!
12- اگه فكر ميكني كه ميدوني چيكار بايد كرد و چه جوري‌، پس دست از سر ما وردار و خودت كارو تموم كن! 

15- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟
16- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه؟!

17- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدي‌اش نشــيم!
همین ... !

 

من در اين پست از تمام خانمهاي محترم خواستارم كمي فقط كمي مراعات حال مردان را بكنيد

چون ممكنه يه وقت خداي نكرده سكته كنند؛ اون وقت بايد از آنها مراقبت كنيد .

پس به خاطره خودتونم شده .........

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 16:4  توسط النا | 


طرز ترک دادن شوهر سيگاري 100 درصد عملي :

باور نداري؟؟؟؟؟؟امتحان كن.

از زبان خانومي که شوهرشو ترک داده : من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
 
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت"
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه! (چون با سر بانداژ شده بايد از خونه بيرون مي رفت و جيبش شده بود پر چک برگشتي)
يك كلمه حرف جدي: جالبه بدونيد طي اين چند دقيقه اي كه شما اين مطلب رو مي خونديد ? نفر در كشورمون به خاطر مصرف سيگار و عوارضش فوت كردند... چون بنا به گفته معاون سلامت وزارت بهداشت متأسفانه در هر دو دقيقه و نيم، يك ايراني بر اثر مصرف سيگار و عوارضش فوت مي كند.

قابل توجه بعضيــــــــــــــــــــــا

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:56  توسط النا | 

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.

خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.

پري چوب جادووييش رو تكون داد و

اجي     مجي    لا ترجي

دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديددر دستش ظاهر شد. 

حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:

خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.

    خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه  !!! 

پري چوب جادوييش و چرخوند و.........

 اجي     مجي    لا ترجي

 و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان:

مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،

                        ولي پريها................

                                             مونث هستند !!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:32  توسط النا | 

 

من به شدت از کمبود

                       ویتامین V

                           رنج می برم...

 

 دلم برات يه ذره شده پس چرانميای؟؟؟؟؟؟

 

 

دلم برات تنگ شده جونم میخوام ببینمت نمیتونم...!!

                                                   بين ما ديوارای سنگی فاصله يه عمره ميدونم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 21:25  توسط النا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:11  توسط النا |