![]() |
![]() |
|
| دستامون اگر که دورن دلامون که دور نمی شه |
|
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست این که پیوست به هر رود که دریا باشد از تو گر موج نگیرد به خدا دریانیست من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم این تو هستی که سزاوار تو بازاینها نیست راستى يادته اينو برام مى خوندى، چه روزايى بود يادش بخير. ولى الان يه جورايى بهتره. ( گر چه دوريم از هم.) مى دونى چرا؟؟!!!!!!! آخه الان همديگرو خيلى خيلى بيشتر دوست داريم . مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ " و چه سبزم امروز... ." دوستت دارم عزيزم. هرجا كه باشى واسم عزيزى. بوس بوس |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 19:55 توسط النا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به چشمهای من نگاه كن كه آرزوهای مرا با تو می گويد!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|